تبليغاتX
موچول و کوتول

کوتول های جهان جمع شوید

شنبه دوازدهم مرداد 1387
آه کوتول های جهان جمع شوید

موچول ام را دوست دارم

حتا وقتی شب ها گریه می کند و می خوابد

از اضطرابی که جهان برایش ایجاد می کند

و نمی خواهد

نمی خواهد دود تهران را تحمل کند

و دلش برای شهرش تنگ می شود

و مرا دوست دارد

و من او را دوست دارم

خیلی

خیلی

خوب بخوابی موچول ام

+
نوشته شده در ساعت 16:46 توسط بازاده |

موچول زیبای من

دوشنبه نهم مهر 1386
موچول من

ای عزیز دل

من همیشه تو را دوست دارم

به من لبخند بزن

چرا مرا باور نمی کنی

هر حرفی که می زنم پشتش هیچ حرف ناشایستی نیست

مرا دوست داشته باش

موچول عاشق زیبای من!

+
نوشته شده در ساعت 13:40 توسط بازاده |

فکرهای کوتولانه

چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386
 

 

گاهی وقت ها فکرهای احمقانه می کنم

موچول مرا دوست داشته باش!

 

 

+
نوشته شده در ساعت 23:55 توسط بازاده |

کوتول که خسته است

دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386
کوتول که خسته است چه قدر موچول ناراحته!

این رو می شه به راحتی فهمید.

موچول همه اش این طرف می ره اون طرف می ره و خودش رو می خوره که مبادا کوتول ناراحت باشه.

اما کوتول فقط خسته است.

خسته ی خسته...

باورکنین.

+
نوشته شده در ساعت 15:17 توسط بازاده |

آه موچول خوشبخت

جمعه بیست و پنجم اسفند 1385
گاهی وقت ها فکر می کنم که این موچول چه قدر خوشبخته.

چون اون کوتول رو داره که براش آواز می خونه.

گو این که موچول اصلا از صدای کوتول خوشش نمی یاد ولی کوتول همیشه براش آواز می خونه.

و کوتول همیشه احساس می کنه که موچول موجود خوشبختی یه.

و بزرگ ترین موهبت الهی  نصیبش شده چون به صدای کوتول گوش می ده.

آه... آه... موچول خوشبخت.

+
نوشته شده در ساعت 12:26 توسط بازاده |

به موچول فکر می کنم

جمعه هجدهم اسفند 1385
من که فکر می کنم موچول حالش خوب نیست.

بهش زنگ زدم که موچول یه نگاه به کوتول کن.

کوتول رو هم ببین.

از پشت تلفن صداش خسته است

من فکر می کنم این روزها موچول حالش خوب نیست.

موچول طرفدار جنبش زن هاست.

دارم به موچول فکر می کنم. 

+
نوشته شده در ساعت 21:23 توسط بازاده |

کوتول و حافظ شیرازی

دوشنبه هفتم اسفند 1385
کوتول هر شب یک خط بیت حافظ می خونه.

فال می گیره برای موچول.

بعد داد می زنه. موچول جون، وای موچول جون این رو واسه ی تو گرفتم.

بعد می گه: عجب این حافظ کارش درسته.

بعد می زنه روی پاهاش و می گه: وای چه این حافظ کارش درسته.

وای عجب این حافظ کارش درسته.

حافظ می گه: ...

می گه: ... 

- موچول حافظ چی می گه؟

+
نوشته شده در ساعت 22:40 توسط بازاده |

از دست موچول

شنبه پنجم اسفند 1385
موچول منو بی چاره کرد.

وای از دست موچول.

همه اش می ره سفرهای دور دور و من فقط خوابش رو می بینم.

آخه یکی نیست بهش بگه موچول آخه من بی تو چی کار کنم؟

موچول چند شبه که داره خواب های هول ناک می بینه.

بیایید با هم بیدارش کنیم.

موچول... موووووچووول... مو

چه خوابی! 

+
نوشته شده در ساعت 3:52 توسط بازاده |

موچول و کوتول

یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385
موچول و کوتول دو تا جونور عجیبن که هر شب وقتی که خوابیدند با هم حرف می زنن. موچول قربون صدقه ی کوتول می ره و کوتول هم قربون صدقه ی موچول. اونا شب ها با هم خیلی حرف می زنن.

- من دوستت دارم.

- وای تو منو دوست داری؟

- آره وای که تو رو دوست دارم.

- یعنی شب ها که می خوابی خواب منو می بینی؟

- وای آره خواب تو رو می بینم.

- پس بیا خواب همو ببینیم.

و بعد ساعت ها به همدیگه نگاه می کنن در حالی که خوابیدن.

+
نوشته شده در ساعت 1:18 توسط بازاده |